تبلیغات
خاطرات یک خادم - زائران ویِژه
 

زائران ویِژه

نوشته شده توسط :نگاه خیس ..
پنجشنبه 22 فروردین 1392-09:05 ق.ظ

ورودی شیرازی؛ اذن دخول وآیه ی یا ایها العزیز را که پایان می رسانی ؛ نمی از اشک که گوشه ی چشمت را می گیرد ؛ رضایت حضور را کسب می کنی سر بلند می کنی تا قدم برداری؛ چند متری جلوتر مردی میان سال را می بینی بین 50تا 55 است

به دست هایش هم کفش پوشانده بود ( توانایی حرکت بر پاها را نداشت) و چهار دست وپا به سمت درب خروجی در حرکت بود. کمک خادمین ویلچر را نپدیرفت وبه راهش زمزمه برلب ادامه داد.

  او رفت و من دعایم در حین خدمت شفای مریض ها و شکر نعمت ها و تفکر درمعرفت و اراده ی محکم زائران ویژه ی حضرت بود.

جمعه 8/10/91





نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox