تبلیغات
خاطرات یک خادم -  نگهبان بهشت
 

 نگهبان بهشت

نوشته شده توسط :نگاه خیس ..
سه شنبه 14 شهریور 1391-09:50 ب.ظ

حوض آزادی که باشی از انتهای حوض ، قشنگ ضریح آقا دیده میشه. پایین پای حضرتی و صفای دیگه ای داره.میتونین تجربه کنین.

شاغل باشی و همه هفته سرکار، اما صبح جمعه که بشه بیای حریم آقا و خدمت زایراشو بکنی تا خستگی یه هفته کارت گرفته بشه قشنگه.

اون روز اما - دلم بد جوری گرفته بود، پاس اول واول صبح بود .خسته بودم ، یه مدتی بود هیچ تایید و نشاته ای که تو مسیرم یا نه ! بهم نرسیده بود.

داشتم فکر میکردم اصلا حضور من اینجا کنار حوض فایده ای داره برا زایرای آقا؟

اصلاازکجا معلوم بهتر نباشه برم چند تا کتاب بخونم تا علمم بیشتر بشه شاید مفیدتر باشم برا جامعه؟

اصلا ممکنه اگه این روز تعطیل برم مناطق حومه مشهد وکلاس کمک آموزشی بزارم مؤثرتر باشه؟

اصلا شاید اگه خونه بمونم تو کارهای خونه به مامان کمک کنم خدا راضی تر باشه ازم؟

و...

 

تو این دلواپسی ها بودم که یه خانم محججبه ی جوون بهم نزدیک شد اشکامو سریع خوردم و بعداز سلام گفتم بفرمایین؟ پرسید چند دقیقه میشه وقتتونو بگیرم ؟ حالش منقلب بود .چشاش پر از اشک بود !گفتم بفرمایین

شروع کرد به صحبت کردن  که دیشب حرم بوده هربار که چشمش به خادما می افتاده غبطه می خورده .صبحی خوابش میبره و تو خواب یه صدایی براش یه بیت شعر میخونه ، حالا دیگه اشک تمام پهنای صورتشو پر کرده بود با بغض میگفت که شعر یادش نمیاد اما مضمونش این بوده که خادمای این حرم از نگهبانای بهشت مقامشون بالاتره...

حالا، هر دو گریه میکردیم ، من از شرم بی معرفتی هایم و او برای آرزویش..

 





نظرات() 


خادم کوچولو
جمعه 3 آبان 1392 02:09 ق.ظ
+++
سلام
فقط میتونم بگم ممنونم
راستش این سوال و این فکر هرچند وقت یکبار سراغ من هم میاد :)
اما آقا خیلی مهربونن جواب سوالمو میدن
پاسخ نگاه خیس .. : سلام
ممنون از حضورتون
و 2آ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox